الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
105
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
پس مىتوانيم بگوييم كه وجود مطلقاً خير است و عدم ، شر است . و البته هر عدمى متصف به شرّيت نمىشود ، آن عدمى متصف به شرّيت مىگردد كه عدم ملكه باشد يعنى هرگاه موجودى باشد كه استعداد يك كمال خاص در آن وجود داشته باشد و آن كمال خاص وجود پيدا نكند و يا پس از وجود پيدا كردن به عللى معدوم گردد ، عدم چنين « كمال » كه به عنوان يك حالت خاص ، صفت آن موجود واقع مىشود ، شر است . از اينجا معلوم مىشود كه فكر ثنويت اساس درستى ندارد ، زيرا اشياء و موجودات واقعاً دو دسته و دو صنف نيستند : صنف خوبها و صنف بدها . بدها و بديها يا از سنخ نيستىها هستند پس در اين فرض ، در صنف موجودات قرار نمىگيرند ، و يا از مقولهء هستىها مىباشند كه در اين صورت از آن جهت كه هستند بد نيستند بلكه خوبند و فاعل آنها همان فاعل خيرات است ، از آن جهت بد هستند كه منشأ بدى و نيستى در موجود ديگر شدهاند ، يعنى به حسب وجودِ فىنفسه خوبند و به حسب وجود نسبى و قياسى بدند . و بديهى است كه وجود نسبى و قياسى وجود بالعرض است نه وجود بالذات ، لهذا يك امر انتزاعى و اعتبارى است و نيازى به فاعل و جاعل ندارد . پس بدىها ، چه بدىهاى بالذات كه از نوع « اعدام » و فقداناتاند و چه بدىهاى نسبى و بالقياس كه از نوع « موجوداتاند » ، يا فاعل و جاعلى ندارند و يا فاعل و جاعل آنها فاعل و جاعل خيرات است و نيازى به فرض فاعل و جاعل ديگر ندارند و جعل وجود واقعى آنها كه وجود فىنفسه آنهاست جعل خير است نه جعل شر . و اما جواب شبههء منكرين حكمت بالغه و نظام احسن . اگر ادعاى آنها به اين صورت باشد كه وجود شر و بديها از اين جهت دليل بر عدم حكمت بالغه است كه اگر حكمت بالغهاى در كار بود شرور و بدىها را نمىآفريد ، پاسخ آنها همان است كه به ثنويين داده شد ، يعنى در جواب آنها نيز گفته مىشود كه شرور يا از قبيل اعدام و نيستىها هستند و يا هستىهايى كه منشأ اتصاف آن هستىها به شريت ، نيستىها مىباشند .